سخنرانی دکتر مهدی گلشنی با عنوان «برای توسعه علمی پایدار تمدن‌ساز چه باید کرد؟»

روز یکشنبه مورخ بیستم مرداد ۱۳۹۸ استاد دکتر مهدی گلشنی به دعوت نایب رئیس انجمن علمی پویایی‌شناسی سیستم‌ها به ایراد سخنرانی با عنوان «برای توسعه علمی پایدار تمدن‌ساز چه باید کرد؟» پرداختند.

در ادامه متن سخنرانی ایشان می‌آید:

برای یک توسعه علمی پایدار تمدن‌­ساز چه باید کرد؟

دکتر مهدی گلشنی

مقدمه

پیشرفت­‌های علم و فناوری در دو قرن گذشته شناخت ما از جهان را به نحوی بی­‌سابقه وسعت داده است و منجر به برخی تحولات علمی و نظری شده است:

الف) در بعد عملی، علم و فناوری قدرت زیادی به ما در استفاده از منابع طبیعت داده است و منافع بسیاری برای بشر به بار آورده است. اما علم و فناوری در جهت نابودی انسان­‌ها و تخریب محیط زیست نیز به کار رفته است و متاسفانه محافل علمی عکس­‌العمل کافی در این مورد نداشته‌­اند و منفعلانه عمل کرده‌­اند. به قول نیکولاس ماکسول:

 «تحقیقات علمی و فناورانه بسیاری صرف تحقق علایق کشورهای ثروتمند می­‌شود؛ به جای آنکه صرف هزاران میلیون نفری بشود که در فقر محقرانه به سر می‌­برند. تحقیقات پزشکی در درجه اول صرف علاج بیماری­‌های ثروتمندان می­شود، نه فقرا. همچنین مسئله ننگ‌­آمیز تحقیقات نظامی در کار است. در انگلیس ۳۰ درصد و در آمریکا ۵۰ درصد بودجه تحقیقات و توسعه صرف امور نظامی می‌­شود. در دنیای ما که دچار نابرابری­‌ها و بی­‌عدالتی­های فاحش و تنازع و جنگ است، آیا این مخارج در جهت تامین بهترین منابع برای انسانیت است؟ همچنین، تعجب‌­آور ناتوانی جوامع علمی در صحبت کردن درباره این مطلب است.»

ب) در بعد نظری، علم جدید فقط با جهان مادی سر و کار داشته است و فقط برای یافته‌­های ریشه­‌دار در حواس ارزش قائل است. در این بینش پوزیتیویستی، خدا و بعد معنوی انسان نادیده گرفته می‌­شود یا مورد انکار قرار می­گیرد و دغدغه انسانها محدود به حوزه مادی جهان شده است.

در زمان ما، در میهن عزیزمان، همه جا صحبت از توسعه علم و فناوری است. اما آیا الگوی ما در این جریان غرب است؟ آیا با مسیری که غرب در استثمار طبیعت و انسان طی می­‌کند می­توان یک آینده درخشان برای جامعه بشری انتظار داشت؟ آیا واقعا می­‌توان توسعه غربی را یک توسعه پایدار به حساب آورد؟ دایسون، فیزیکدان برجسته معاصر، خوب حق مطلب را ادا کرده است:

«اگر فناوری مسیر فعلی را ادامه دهد، که در آن نیازهای فقرا نادیده گرفته می­‌شود و منافع برای اغنا در حال باریدن است، فقرا دیر یا زود بر علیه ظلم فناوری طغیان خواهند کرد و نامعقول می­‌شوند و دنبال علاج­‌های وحشیانه می­روند.»

به نظر اینجانب ما باید توسعه علمی و فناورانه خود را تحت حاکمیت جهان­‌بینی اسلامی قرار دهیم و با الهام­‌گیری از آن در جهت برپایی یک تمدن اسلامی روزآمد برنامه‌­ریزی کنیم.

سرگذشت علم در جهان اسلام در قرون اخیر

در دوران تمدن اسلامی، تمامی دانش­‌ها تحت یک چهارچوب متافیزیکی جامع قرار می­‌گرفت. دانشمندان مسلمان سلسله­ مراتبی برای علم قائل بودند که از دانش تجربی شروع می­‌شد و به دانش وحیانی خاتمه می­‌یافت. آنها همچنین به ارتباط بین حوزه­‌های مختلف دانش معتقد بودند. همین دیدگاه در عالمان غربی نیز در بدو تکون علم جدید موجود بود. برای بنیانگذاران علم جدید، این علم وسیله کسب منافع مادی نبود، بلکه آنها در مطالعه آثار صنع الهی آرامش فکری می‌­یافتند.

با گذشت زمان و رشد علم جدید و ظهور مکاتب تجربه‌­گرا، که صرفا به یافته­‌های حسی توجه داشتند، کم­‌کم تاملات عمیق متافیزیکی، که همراه با یافته­‌های علمی و حتی گاهی زمینه تکون آنها بود، مغفول واقع شد و به تدریج تفکر پوزیتیویستی، که فقط برای محسوسات ارزش قائل است و عالمی ماوراء ماده را قبول ندارد، بر محیط‌­های علمی حاکم گشت و همراه آن ارزش­‌های اخلاقی نیز مورد غفلت قرار گرفت.

در دوران حاکمیت پوزیتویسم بود که علم جدید به جهان اسلام وارد شد و با خود نگرش پوزیتیویسمی را حمل کرد، دیدگاهی که علوم را از یک چهارچوب خداباورانه منفک می­‌کرد. جهان­‌بینی حاکم بر علم جدید، خدا را نادیده می­گیرد، وجود را به حوزه ماده منحصر می‌­کند، هدفداری جهان را منکر است یا آن را نادیده می­‌گیرد و از ارزش‌های اخلاقی غالبا غافل است.

کم­‌کم عالمان مسلمان در برابر این علوم چند موضع گرفتند:

  • گروهی که در اقلیت بودند، علم جدید را تحت عنوان ناسازگار با اسلام طرد کردند.
  • گروهی این علم را با تمام بارهای فلسفی آنها دربست پذیرفتند و تسلط بر این علم و پذیرش جهان­‌بینی حاکم بر آن را تنها راه نجات امت دانستند.
  • عده­‌ای از دانشمندان مسلمان سعی کردند که اسلام را با یافته­‌های علم جدید تطبیق دهند. اینها را می­‌توان به چند گروه تقسیم کرد:

الف) گروهی علم جدید را دنباله علم دوران تمدن اسلامی دانستند و سعی کردند یافته‌­های آنرا با تعلیمات قرآن و سنت اسلامی تطبیق دهند.

ب) گروهی از قبیل سید احمد خان هندی، بر آن شدند که الهیاتی نو، مبتنی بر یافته‌­های علم جدید بنا کنند.

ج) بالاخره گروهی از فلاسفه مسلمان یافته­‌های علم جدید را از پیوست­های فلسفی آن جدا کردند و در حالی­‌که کوشش غربیان در کشف اسرار طبیعت را ستودند، نسبت به تعابیر ماده­‌گرایانه متداول در بعضی محافل علمی هشدار دادند و متذکر شدند که دانش علمی گرچه بعضی از جهات جهان فیزیکی را برملا می­‌کند، اما آنرا نباید با کل دانش یکی گرفت. همچنین یادآور شدند که باید یافته­‌های علم جدید در چهارچوب جهان­‌بینی اسلامی تعبیر شوند. از نظر اینها علم و دین هر دو ادعاهای هستی‌­شناختی و معرفت­‌شناختی درباره یک جهان دارند. بنابراین ما باید برداشتمان از جهان را در یک چهارچوب وحدت بخش قرار دهیم.

از نظر گروه اخیر، که نگارنده با آنها هم‌­نظرم، هرچند مطالعه طبیعت از طریق تجربه، مشاهده و استدلال نظری صورت می­‌گیرد و در ظاهر به نظر می­‌رسد که آن فاقد مفروضات غیرعلمی است، اما اگر این مطلب در سطح توصیف تا حدی درست باشد در سطح توضیح درست نیست. در واقع فعالیت علمی شامل دو بخش است: یک بخش شامل جمع­‌آوری داده‌­ها است. بخش دیگر شامل مرتب کردن داده­‌ها، استدلالات نظری و ساختن نظریه­‌ها و تعبیر آنها است.

پیش­فرض­های گوناگون (فلسفی، دینی و …) در مقام وارد کردن مفاهیم و نظریه‌­پردازی و تعبیر وارد می‌­شود. در این جا است که تفاوت دانشمندان بروز می‌­کند، مخصوصا وقتی وارد حوزه­‌های بنیادی می­‌شویم. ارنان ماک­مولین، فیلسوف متاله ایرلندی-آمریکایی، متذکر می­شود که جهان‌­بینی خداباروانه نیوتن در تمام سطوح کار علمی او وارد می‌­شد. به نظر اینجانب عمده اختلاف برداشت­ها بین عالمان دیندار و غیر آنها ناشی از تفاوت در جهان‌­بینی آنها است.

نقش اسلام در توسعه علمی و فناورانه

شک نیست که جهان اسلام، تا آنجا که به علم و فناوری مربوط می‌­شود، بسیار از جهان غرب عقب است و این عقب ­افتادگی روز به روز بیشتر می­‌شود. از طرف دیگر جوامع اسلامی هویت اسلامی خود را نادیده گرفته­‌اند و از جهان‌­بینی دوراندیش اسلامی دور افتاده‌­اند. از دید قرآن، ایمان واقعی دینی نقشی اساسی در تحقق اعتلای همه­‌جانبه جامعه اسلامی دارد:

«و لا تنهوا و لا تحزنو و انتم الاعلون ان کنتم مومنین» (آل عمران/۱۳۹)

در حالی‌­که اسلام بیش از هر دین دیگر بر کسب دانش تاکید دارد، در هیچ جای جهان بیش از دارالاسلام توان علمی مورد غفلت قرار نگرفته است. امروزه علم و فناوری نقش مهمی در خودکفایی و اعتلای یک جامعه دارند. اما این مستلزم تربیت کردن متخصصان رده بالا در هر رشته مهم علم و فناوری است. به علاوه این متخصصان باید متمرکز بر رفع نیازهای جامعه‌­شان باشند.

اما اگر علم و فناوری بخواهد در خدمت ایده‌­آل­های اسلامی باشد، آن باید در چهارچوب جهان‌­بینی اسلامی تدوین شود. این چهارچوب جامع، که مشترکات زیادی بین ادیان ابراهیمی دارد شامل خصوصیات زیر است:

  • بر مطالعه طبیعت تاکید دارد.
  • زمینه فرهنگی رشد و توسعه علمی را فراهم می­‌کند.
  • مبانی متافیزیکی مورد نیاز علم را فراهم می­‌کند.
  • راههای مشروع کشف اسرار طبیعت را معرفی می‌­کند.
  • پاسخ‌­دهی برای سوالات بنیادی انسانی فراهم می‌­کند.
  • جهت‌­دهی مناسب برای کاربردهای علم و فناوری فراهم می­‌کند.

الف) تاکید بر مطالعات آیات الهی در طبیعت

در قرآن و سنت پدیده‌­های طبیعی به عنوان آیات الهی تلقی شده­‌اند و مطالعه آنها قویا توصیه شده است:

«قل انظروا ما ذا فی السموات و الارض …» (یونس/۱۰۱)

در سنت نبوی نیز به کسب علم از هرجا توصیه شده است:

«اطلب العلم ولو بالصین» (مجلسی، ۱۴۰۳ ه.ق.، ۱۸۰)

در پرتو این تاکیدها بود که دانشمندان مسلمان به علوم طبیعت پرداختند و تمدن درخشان اسلامی به راه افتاد. مسلمانان علوم را از یونانیان، ایرانیان، هندوان و غیره گرفتند و آنها را در چهارچوبی متکی بر وحی قرار دادند. آنها همه علوم، از جمله ریاضیات، طب، فیزیک و متافیزیک را فراگرفتند و جوی مناسب فعالیت عقلانی در سراسر دارالاسلام، از سمرقند در شرق تا قرطبه در غرب فراهم نمودند.

پس از قرن ششم هجری تمدن اسلامی شروع به انحطاط نمود. این انحطاط عوامل گوناگون داشت. اما از نظر من عامل عمده در این انحطاط، رشد تعصب و مجادلات بین مکاتب مختلف و ظهور حکام و مکاتب و عالمانی بود که مانع ترویج علوم عقلی شدند و بدین ترتیب جو مناسب پژوهش علمی از بین رفت.

ب) نقش فرهنگ در توسعه علمی

دانشمندان مسلمان با الهام از قرآن و سنت فرهنگی را ترویج کردند که به نوبه خود در توسعه بیشتر علم موثر واقع شد. این فرهنگ شامل عوامل موثر زیر بود:

  • کسب علم از هر منبع

«فبشر عبادالذین یستمعون القول فیتبعون احسنه» (زمر/۱۸)

و از امام علی نقل شده است که:

«العلم ضاله المومن فخذوه و لو من ایدی المشرکین»

  • فراهم کردن امکانات پژوهشی

این مشتمل بود بر بزرگداشت علماء، کمک مالی به دانشمندان، کمک مالی به دانش‌­پژوهان، ایجاد مدارس و کتابخانه‌­ها و تخصیص موقوفات برای ترویج علوم.

  • حاکمیت روح تسامح و تحمل آرا مخالف

تا وقتی که بازار تضارب آرا در دارالسلام رواج داشت، علم پر زرق و برق بود. عالمان ادیان و مکاتب مختلف با هم بحث داشتند. یک عامل مهم رکود علم در قرون بعدی از بین رفتن روح تسامح و عدم تحمل آراء مخالفان بود.

  • تعهد به پیروی از برهان

عالمان مسلمان به تبعیت از آیه قرانی: «و لا تقف ما لیس لک به علم …» (الاسراء/۳۶) از تبعیت کورکورانه پرهیز می­‌کردند و به دنبال استدلال بودند، زیرا معیار تشخیص حق از باطل را برهان می­‌دانستند. ابن سینا گفت:

«من تعوّذ ان یصدّق من غیر دلیل فقد انسلخ عن الفطره الانسانیه» (صدرالدین شیرازی، ۱۴۱۰ ه.ق، ص ۳۶۴)

یک علت اینکه در زمان ما علم در جهان اسلام رشد نکرده، تبعیت کورکورانه از غرب بوده است. عالمان مسلمان غالبا به حاشیه­‌زنی بر متون غربی اکتفا کرده‌اند.

  • دنبال حق بودن

حق­‌جویی دانش‌­پژوهان مسلمان متاثر از دستورالعمل قرآنی بود که «و من اظلم ممن­‌افتری علی الله کذبا او کذب بالحق لما جائه …» (العنکبوت/ ۶۸)

  • سخت کوشی در فراگیر علم

یکی از خصوصیات بارز عالم مسلمان تلاش خستگی ناپذیر آنها در فراگیری علم بود. آنها در پی این بودند که علم را از هر جایی که سراغ داشتند فرا بگیرند و عمده وقت خود را صرف کار علمی می­‌کردند. رازی در مورد تالیف کتاب جامع العلوم متذکر می­شود که ۱۵ سال روی آن کار کرد و کارش در حدی بود که چشمانش ضعیف شد و یکی از عضلات دستش از کار افتاد. مع­‌الوصف او از دیگران می‌­خواست که برایش بخوانند و یادداشت­هایش را بنویسند.

  • جامع­‌نگری

یک ویژگی دانشمندان مسلمان در دوره تمدن اسلامی، که ریشه در اعتقاد آنها به توحید داشت، کل­‌نگری آنها بود. آنان بین معارف خاص دینی و علوم طبیعت جدایی نمی‌­دیدند و هدف هر دو را یکی می‌­دانستند. از نظر آنها علوم طبیعت وحدت جهان را نشان می­‌دهد که حاکی از وحدت مبداء عالم است و این همان چیزی است که تکیه­‌گاه اصلی ادیان الهی است. لذا آنها همه دانش­‌ها را در یک جا تدریس می­‌کردند و اگر احیانا در حوزه خاصی هم تبحر داشتند، جهان را فقط با عینک تخصص خود نمی‌­دیدند، بلکه یک دیدگاه کل­‌نگر داشتند و سعی می­‌کردند علوم مختلف را به هم ربط دهند و تصویری منسجم از عالم ارائه کنند. این دیدگاه در عصر ما تا حدی در جهان غرب زنده شده است. اکنون که در جهان اسلام صحبت از بازگشت به تجدید اعتلای امت اسلامی است، لازم است عوامل فرهنگی فوق­الذکر دوباره مد نظر قرار گیرند و با عزم راسخ عالمان و حکام این فرهنگ دوباره رایج شود.

نقش اصول متافیزیکی در علم

گاهی ادعا می‌­شود که علم یک امر عینی است و شرقی و غربی ندارد. در این ادعا غفلت از این می­‌شود که مفروضات پیشین عالم در انتخاب آزمایش‌­ها و نظریه­‌ها و تعابیر آنها نقش موثر دارد و این مخصوصا در مورد نظریه­‌های بنیادی صادق است. اگر علم صرفا تجربه می­‌بود در این صورت همواره یکی می‌­بود و شرق و غرب نداشت. اما تجارب تحت نظریه­‌ها تعبیر می­شوند و اینها مملو از پیش‌­فرض­‌های متافیزیکی هستند که به خاطر آنها تعابیر مختلف در کار می‌­آیند. این مطلب مخصوصا در مورد نظری‌ه­های بنیادی صادق است. به علاوه گاهی داده­های تجربی منجر به یک نظریه واحد نمی‌­شود و همزمان چندین نظریه داده­‌های موجود را توضیح می‌­دهند. در اینجا نیز تعهدات متافیزیکی یک عالم، عامل تعیین کننده در گزینش بین نظریه­‌ها است‌.

راههای شناخت طبیعت

در عصر حاضر که تفکر پوزیتویسمی حاکم است، داده­‌های حسی تنها منبع قابل اعتماد برای اطلاع­‌یابی درباره جهان به حساب می‌­آید. اما اگرچه قرآن به اهمیت حواس در فهم جهان اذعان دارد، آن داده­‌های حسی را کافی برای شناخت جهان نمی‌­داند، بلکه بر نقش عقل در تعبیر داده­‌های تجربی تاکید دارد. قرآن جهان را به یک دنیای کاملا قابل دسترسی به وسیله حواس محدود نمی­‌کند و به نقش شهود و وحی به عنوان ابزارهای معرفت اشاره دارد. پس همه ابزارهای مهم کسب علم-تجربه، نظریه­‌پردازی و شهود- مورد تایید قرآن است ولی قرآن جهان را به جهان فیزیکی محدود نمی‌کند.

پاسخگویی به سوالات بنیادی انسان

در بینش پوزیتویستی، علم تجربی تنها منبع پاسخگویی به سوالات ما است. پس هر سوالی که علوم تجربی جوابگوی آن نباشند بی‌­معنا تلقی می­‌شود. اما در نیمه دوم قرن بیستم بعضی از عالمان برجسته، خداباور و غیر آن صریحا اظهار کردند که علم تجربی جوابگوی سوالات بنیادی ما نیست. سوالاتی از قبیل اینکه «ما از کجا آمده­ایم؟» یا «ما به کجا می‌­رویم؟» همچنین، گاهی در علوم طبیعت سوالاتی مطرح می‌­شود که به این علوم مربوط است ولی پاسخ به آنها را باید در ورای این علوم جستجو کرد. مثلا:

  • قوانین فیزیک از کجا می‌­آیند؟
  • چرا قوانین فیزیک برای ما قابل درک هستند؟
  • چرا باید جهانی که در آن این قوانین حاکمند وجود داشته باشد؟

مادیون یا اصلا این سوالات را نادیده می­‌گیرند و یا معتقدند که علم تجربی نهایتا به آنها پاسخ خواهد داد. در مقابل، بعضی از دانشمندان برجسته معتقدند که پاسخ به این قبیل سوالات را باید در بیرون از علم جستجو کرد.

پیتر مداوار:

«اینکه در واقع علم محدودیت دارد از آنجا خیلی محتمل است که سوالاتی وجود دارد که علم نمی­‌تواند به آنها پاسخ گوید و هیچ پیشرفت قابل تصور در علم …. نمی­‌تواند آنرا قادر به پاسخگویی به آنها بکند.»

اما بعضی از بزرگان علم روز بر آنند که پاسخ به این سوالات را باید نهایتا از دین گرفت. مثلا آرتور شاو می­گوید:

«سوالات مربوط به مبادی را باید تا آنجا که توانایی­ها و علائق علما اجازه می­‌دهد دنبال کرد. اما جوابها هرگز نهایی نخواهد بود و سوالات عمیق­تر باید نهایتا به دین ارجاع داده شوند.»

الن ساندیج:

«این علم من بود که مرا به این نتیجه رساند که جهان بسیار پیچیده‌­تر از آن است که بتواند با علم توضیح داده شود … آن فقط از طریق فوق طبیعی است که من می‌­توانم راز حیات را بفهمم.»

از دیدگاه اسلام، جهان یک امر طراحی شده است و ما می­‌توانیم آنرا درک کنیم. چون ذهن ما و جهان هر دو صنع یک خالق هستند که بین آنها همسازی برقرار کرده است.

جهان­بینی و ابعاد عملی علم

چنانکه متذکر شدیم کار علمی را می‌­توان تحت جهان­‌بینی­‌های مختلف انجام داد و تفاوت­ها در نتایج عملی علم نیز ظاهر می­شود. اگر کار علمی واقعا در پرتو یک جهان‌­بینی خداباور صورت گیرد، نتایج آن باید برای سعادت آنها مفید واقع شود. اما اگر در یک زمینه غیرالهی صورت گیرد، تضمینی بر مخرب نبودن آن نیست. مشارکت دانشمندان در پروژه­‌هایی که منجر به تولید سلاح­های کشنده و آلودگی محیط زیست شده­‌اند نتیجه علمی است که ریشه در ماده‌­گرایی دارد. زیرا معمولا ارز‌‌‌ش‌­هایی که به تعامل افراد با طبیعت شکل ‌‌می‌دهد، از جهان‌بینی آنها می‌آید.

در جهان بین اسلامی علم و اخلاق هر دو در سطح این جهان­‌بینی تلاقی دارند که برای جهان، هدف و سرشت اخلاقی قائل است.

برای توسعه علمی پایدار چه باید کرد؟

برای ایجاد یک توسعه علمی و فناورانه پایدار توجه به دو هدف اساسی ضروری است:

  • ترویج تفکر اسلامی و حاکمیت دادن به جهان­‌بینی اسلامی در جهت‌­دهی به علم و فناوری
  • توجه به نیازهای اساسی جامعه اسلامی‌­مان

در مقام عمل چهار اقدام اساسی لازم است:

الف) احیاء تفکر اسلامی

همانطور که بسیاری از عالمان برجسته مسلمان متذکر شده­‌اند، فعالیت علمی نوعی عبادت است. البته این عبادت باید با ابزارهای خاص خودش و در پرتو جهان‌­بینی الهی صورت گیرد. این جهان‌­بینی یک چارچوب متافیزیکی جامع برای همه فعالیت­های یک مسلمان از جمله فعالیت­های علمی او فراهم می­‌کند. تاثیر این جهان‌­بینی بر محصول فعالیت­های علمی به قرار زیر است:

  • در سطح عملی از کاربردهای مخرب علم جلوگیری می‌­کند.
  • در سطح نظری تعمیم‌­هایی را که قابل تایید تجربی نیستند، ولی بر ضد اصول مسلم دین هستند کنار می‌گذارد و تعبیرهایی را که سازگار با جهان‌­بینی الهی هستند برمی­‌گزیند.

در دهه­‌های اخیر تلاش‌­هایی از طرف عالمان مسلمان و غربی در جوامع اسلامی و در غرب شده است که تفکر دینی را احیاء کنند. این هم در محافل علمی صورت گرفته است و هم در محافل فلسفی.

وقتی ما صحبت از حاکمیت جهان‌­بینی اسلامی بر علم می­‌کنیم منظورمان این نیست که کار علمی به طریقی جدید صورت گیرد یا برای کار علمی صرفا به قرآن و سنت رجوع کنیم و یا توفیقات شگرف علم و فناوری در چند قرن گذشته را نادیده بگیریم. زیرا این کار نه مطلوب است و نه ممکن. منظور ما این است که آن مفروضات متافیزیکی که در سطح بالا بر علم حاکمند باید از اصول بنیادی دین متخذ باشند، چیزی که آنرا جهان‌بینی اسلامی می­‌نامیم. این دیدگاهی است که خدا را خالق و نگهدارنده جهان می‌­داند، جهان را هدفدار تلقی می­‌کند، منکر واقعیات غیرمادی نیست و روی وجود یک نظام اخلاقی در جهان تاکید دارد.

از نظر ما می­‌توان کار علمی را تحت جهان‌بینی‌­های مختلف انجام داد. ولی تفاوت در دوجا ظاهر می­شود:

  • در توسل به پیش­‌فرض‌های متافیزیکی، به هنگام ساختن نظریه­‌های جهان­‌شمول
  • در قیود روی کاربردهای علم یا اولویت­ها در مورد جهت‌­گیری­‌های کاربردی آن.

البته اگر صرفا به داده­‌های تجربی اکتفا کنیم و دنبال نظریه­‌های جهان­‌شمول نباشیم، یعنی صرفا به نظریه­‌هایی که از لحاظ تجربی کفایت دارند اکتفا کنیم در این صورت صحبت از علم دینی و غیردینی مطرح نیست. اما در این حالت علم به مجموعه‌­ای از نسخه­‌ها برای پیش‌­بینی تقلیل می‌­یابد. ولی این چیزی نیست که بزرگان علم دنبال کرده‌­اند. آنها غالبا دنبال فهم جهان بوده­‌اند و لذا نیاز به تعمیم داشته‌­اند. تعمیم‌­هایی که از حدود علم تجربی فراتر می­‌رفته و به ناچار توسل به بعضی مفروضات فوق علمی را در کار می­‌آورده است.

از طرف دیگر چون در جهان­‌بینی اسلامی علم باید ارتباط همه اجزاء جهان را نشان دهد ولی ما در مقام عمل مجبوریم دانش را به حوزه‌­های گوناگون نظیر فیزیک و شیمی و بیولوژی و …. تجزیه کنیم. بنابراین نباید فقط به تفکیک اکتفا کرد، بلکه در یک سطح بالاتر تلفیق لازم است.

فرایند چندپاره شدن علم و اکتفای صرف به پاره­‌ها، مورد انتقاد بعضی از عالمان طراز اول معاصر نظیر هایزنبرگ  و وایسکوف قرار گرفته است. از دید اینها تخصصی­ کردن افراطی، ما را از درک ارتباط پدیده‌­ها در سطوح بالاتر و یافتن یک دیدگاه وحدت‌­بخش در مورد طبیعت محروم می‌­کند. البته آن باعث جدایی علم و فرهنگ نیز می‌­شود که خود موجب بروز نتایج مخرب از علم می­‌گردد.

غرب از خطری این باریک‌­بینی تا حدی آگاه شده است و لذا در غرب ظهور حوزه­‌های بین‌­رشته‌­ای را می‌­بینیم. از جمله بین علوم انسانی از یک طرف و علوم مهندسی و علوم پایه و پزشکی از طرف دیگر.

ب) شناسایی و علاج مشکلات موجود

برای بازیابی گذشته افتخارآمیز و برپایی یک تمدن روزآمد اسلامی یک برنامه انقلابی لازم است تا علوم طبیعت مقام شایسته خود را در جوامع اسلامی بازیابند.

اولین قدم برای ارتقاء علوم در دارالاسلام، برپایی یک تعلیم و تربیت متقن در تمامی سطوح است. به نحوی که دانش­‌پژوهان را برای فعالیت خلاق علمی آماده کند. چیزی که در دانشگاه­‌ها مورد نیاز است، تفکر و پژوهش خلاقانه است و نه صرفا آموزش. در وضعیت فعلی دانشگاه‌­های ما عمدتا نقش کارگاه­‌های آموزشی را دارند.

یک عامل عمده این امر حقوق پایین اساتید و بار سنگین آموزشی آنها و فقدان امکانات پژوهشی و از همه مهمتر عدم احساس نیاز به خلاقیت و نوآوری علمی است. متاسفانه آزمایشگاه‌­ها و موسسات صنعتی ما عمدتا مشغول انتقال علوم و فناوری­‌های جا افتاده هستند. اما این اگرچه لازم است ولی کافی نیست. ما باید مرزهای دانش را جلو ببریم و در تکون فناوری­های جدید پیش‌­قدم بشویم. این مستلزم تربیت عالمان، مهندسان و تکنیسین­‌های ورزیده و وجود یک برنام‌ه­ریزی محققانه است.

مسئله دیگر این است که در زمان حاضر غالب دانشجویانی که سراغ علوم پایه می­آیند متوسط و یا ضعیف هستند. در واقع غالب ورودی‌­های برجسته دانشگاه سراغ مهندسی و پزشکی می‌­روند. این وضعیت باید تغییر کند، اگر بخواهیم در نوآوری علمی سهمی داشته باشیم. همچنین فارغ‌­التحصیلان برجسته علوم پایه باید از لحاظ زندگی تامین باشند تا با فراغت به کار خلاقانه بپردازند. تنها دانشجویان برجسته می‌­توانند در مرزهای دانش کار کنند و ایجاد نوآوری نمایند. اما متاسفانه بسیاری از سیاست­‌گذاران در جهان اسلام برای علوم پایه شانی قائل نیستند و لذا این علوم در اولویت سرمایه­‌گذاری­‌ها قرار ندارند. سیاست­‌گذاران توجه ندارند که علم امروز فناوری فردا است و علوم پایه قوی تاثیر زیادی در پیشرفت تحقیقات پزشکی، مهندسی و معماری دارد.

مشکل دیگر این است که در جهان اسلام بر خلاف جهان غرب بخش خصوصی بسیار کم در علوم و فناوری سرمایه‌­گذاری می­‌کند. وارد کردن این بخش برای سرمایه­‌گذاری در این دو حوزه بسیار ضروری است. اگر بعضی از مهمترین دانشگاه‌­های غرب با اوقاف اداره می‌­شوند چرا ما چنین نمی­‌کنیم؟

بالاخر آزادی آکادمیک یک شرط ضروری برای شکوفایی علوم است. این معنایش این نیست که سنن اسلامی را کنار بگذاریم، بلکه تضارب آراء خود بخشی از سنت­های اسلامی است. علم در تمدن اسلامی بیشتر در آنجاهایی شکوفایی داشت که تضارب آراء از رواج بیشتری برخوردار بود. نباید در بند آراء گذشتگان باقی ماند. بلکه چنانکه قرآن تاکید دارد باید مطلب خوب را از هر جا که ارائه می­‌شود گرفت و به تقلید کورکورانه آباء و اجداد اکتفا نکرد.

ج) رفع نیازهای ملی

جوامع اسلامی باید خود پایه‌­های علم و فناوری خویش را با تمامی شالوده‌­های مورد نیاز آنها بنا کنند. این ضروری است تا آنها بتوانند وابستگی خود به انتقال فناوری از غرب را کاهش دهند. در واقع این کاری است که ژاپنی­‌ها و چینی­‌ها در چند دهه گذشته انجام داده‌­اند. ضرورت قضیه وقتی روشن می­شود که توجه کنیم کشورهای پیشرفته صنعتی غالبا از انتقال فناوری­های پیشرفته خویش در کشورهای در حال توسعه خودداری می­‌کنند.

البته کار کردن در مرزهای دانش ضروری است، اما معنایش این نیست که نیازهای ملی خود را فراموش کنیم. مایه تاسف است که بسیاری از محققان ما روی مسائلی کار می­کنند که نفع آنها فقط به غرب می­‌رسد. چرا که ما علم و فناوری موجود را برای برطرف کردن نیازهای داخلی­مان به کار نمی­‌گیریم؟ این کاری است که چینی­‌ها و هندی‌­ها می­‌کنند.

د) اقدامات عملی

در این مورد پیشنهادها در جهت اقدامات عملی به قرار زیر است:

برای حاکم کردن جهان­‌بینی اسلامی تعدادی دروس علوم انسانی در دانشگاه­ها در زمینه معارف اسلامی، فلسفه علم اسلامی، اخلاق و غیره گنجانده شود.

لزوم تغییر ذهنیت حاکمان نسبت به علوم پایه: لازم است که ذهنیت حاکمان نسبت به اهمیت علوم پایه تغییر کند. در زمان حاضر توجه اغلب حاکمان جهان اسلام به فناوری است. اما اقدام جدی در توسعه فناوری­های نوین بدون یک زمینه قوی در علوم پایه میسر نیست.

توجه به نخبگان: هم دانشگاه­‌ها و هم موسسات پژوهشی باید توجه ویژه‌­ای به نخبگان علمی بکنند. این مستلزم فراهم کردن امکانات ضروری برای آنها و وارد نکردن فشار به آنها برای تولیدات فوری است.

تعیین اولویت­ها و رفع نیازهای ملی: در زمان حاضر غالب کشورها اسلامی در مقام وارد کردن علم و فناوری غربی و حاشیه‌­زنی بر کارهای غربیان هستند. این اخذ از غرب بدون توجه به نیازهای ملی و فرهنگی و شرایط بومی صورت می­‌گیرد. دانشگاه‌­ها و مراکز پژوهشی باید دنبال مشخص کردن اولویت­ها و نیازهای ملی باشند و با کمک گرفتن از حکومت و بخش خصوصی در جهت رفع نیازهای ملی قدم بردارند. این خود مستلزم یک تعامل قوی بین دانشگاه­‌ها و مراکز پژوهشی با صنعت و بخش خصوصی است.

ترویج نگرش انتقادی در محافل علمی: در زمان حاضر نگرش نقادانه در محیط­‌های علمی ما بسیار ضعیف است. در واقع بنا بیشتر بر اخذ مقلدانه علم از غرب و حاشیه‌­زنی بر آنها است. دانشگاهیان ما کمتر در مقام گسترش مرزهای دانش هستند. این وضعیت خلاقیت را در جوانان از بین می‌­برد. باید از طریق تشویق‌­های موثر نوآوران این وضعیت را اصلاح کرد.

توجه به کیفیت: در سراسر جهان اسلام افراد محصولات غربی را بر محصولات بومی ترجیح می‌­دهند. یک دلیل مهم این قضیه فقدان کیفیت در محصولات تولید شده در جهان اسلام است. پس یکی از راه­های مهم ایجاد خوداتکایی در جهان اسلام توجه شایسته به کیفیت تحقیقات و محصولات بومی است.

توجه لازم به صاحبنظران و متخصصان: کشورهای اسلامی در حال از دست دادن عالمان و متخصصان توانای خود هستند و این به دلیل فقدان جاذبه‌­های داخلی و عدم توجه به صاحب‌نظران و متخصصان در برنامه‌­ریزی­‌ها است. برای کم کردن فرار مغزها به غرب باید به اینها توجه و از موفقیت­‌های آنها قدردانی کرد تا در داخل بمانند و در پیش بردن مرزهای دانش و رفع نیازهای داخلی تلاش کنند. در این راستا رعایت شایسته‌­سالاری در سپردن مسئولیت‌­ها به افراد نقش بسیار مهمی ایفا می‌­کند.

Leave a Reply

avatar
  Subscribe  
اطلاع از